خرید بک لینک
چِـــــﮧ آزار دَهـــ ـــندِهـ مـے شَــــ ــوَند
کـــوچـــﮧ هاے شَــــهـر
حَیاط خانــﮧ ، اُتــاق هـا ...
وَقــــتـے بویِ کَلافِـــگـے مـــے دَهــــند
وَقـــتـے اَز تـــو
تَنـــهـــا ،
خـاطِــ ــــره دارَنــــد روحش شاد

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

خــــــدايــــــا :


دلــــــم را آناني ميشــــــکنند


که هرگز دلــــــم به شکستــــــن دلشان راضــــــي نمي شود !








برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

روزـها ... ساعتـ ـها ... בقیقـ ه ـها ... و حتـﮯ لحظـ ه ـها ...


تنهــا بـراـی ِ رسیدלּ بـﮧ یڪـ چیـــز سپَرـی مـﮯشونـב


رسیــدלּ بـﮧ رویــایـﮯ اَز جنــس ِ تــــــــو{-35-}




برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

یادم باشد بعضی از ارزو هایم را...

دَمِ در بگذارم.....

تا رُفتِگـَـــــــــــــــــــر بِبَرد...

بیچاره او....

رفتگر...

مابَقی را هم نقداٌ با خود به گور میبرم...

مابَقی همان ارزویِ با تُ بودن است....

نَتَرس جانکـــــــــــــــــــــم!!!!!!

حتی ارزویِ داشتنت را هم بِ کسی نمیدهم...

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

هـــــــر نفـــس ،

درد اســـت که میکشـــم !!!

ای کــاش یا بـــــــــــودی ،

یـــــا اصـــلا نبودی !!!

ایـــــن که هســـتی

و کنــــارم نیســــتی ...

دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد . . . .

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

گاهی شایـد لازم بـاشـد ،

از یــاد ببـــریـم

یـــاد آنهـــایـی را کـه ...

بـا نبـــودنشآن

بـودنمـان را ،

بــه بـازی گـرفـتند ...

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

که تو باشی

من باشم

و هیچ کس نباشد

آنگاه

داغتـرین آغـــوش ها را از تنتـــــ

و شیــریــن تــریــن بوسه ها را از لبانتــــ

بیرون بکشم

به تلافی روزهایی که میـــخواهــمــتـــ

و نیــــــستی...

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

این روزهـــــــــــــــــــــــــا....

از کنارِ من کِ میگُذری....

اِحتیاط کن....

هِزاران کارگر...

در من....

مَشغولِ کارَند....

روحیه ام.....

در دستِ تعویض است........

تعویض

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

هَر روز نـَبوבَنت رآ

بـَر دیـــوآر פֿــَـط مـﮯ ڪِشــم


بــِـبیــــטּْ ایـטּْ בیـــوآر ِ لآمـُـروّ ت


בیگــَـر جـآیـــﮯ بَرآے פֿـَـط زَבَטּ نـَـבآرَב!!!


פֿـُــوش بــِـہ פـــآلِ تــــُـو


ڪِـہ פֿـــیآلِ פֿــُـوבَت رآ رآפـَــت ڪـَـرב ے


تَنـہــآ یــِڪ פֿــَط ڪِشیـב ے


آنـْﮩـــَـم رو ے ِ مــــَ ــــטּ !!!

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44





ای عزیز سفر کرده، ای سرور عالمیان، ای رویای صادق

دوباره همه از تو می گویند و می شنوند مولا جان

شیرینی نام تو و شهد یادت به کامها می نشیند

کاغذهای رنگی به شادباش تو در باد می رقصند

امّا... ای دستگیر واماندگان، ای دلگرمی بی پناهان

ای مأوای بال و پر شکستگان، ای چراغ راه گمگشتگان

ایکاش گفتن و شنودن از تو سهم همه ی ثانیه ها باشد

و یاد آوریت همه ی دقایق را پر کند و خدمت به تو انگیزه ی همه ی حرکتها شود

کاش انتظار تو زنگی باشد که از نافرمانیت بازمان دارد

کاش حال و هوای همیشه دلمان به رنگ نیمه ی شعبان باشد


برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

چند روز پیشدختر کوچولوی سه ساله یکی از دوستانم که اومده بود خونه ما با دیدن سوسک درآشپزخانه ما ذوق کرد و جلو رفت تا با دست کوچکش سوسک را ناز کند!!!

مامانش گفت خونهجدیدمون پر از سوسک بود وقتی این به دنیا آمد برای این که اذیت نشه هر روز رفتیمبا سوسکها حرف زدیم و بازی کردیم.

آوردیم و آنهارا شریک کردیم در روزمرگیهایمان و گفتیم قانون خانه را عوض کنیم طوری که سوسکدیگر باعث چندش و وحشت و ناآرامی ما نباشد

ولی من چه؟؟

هنوز...

ترس های کودکیام پا برجاست

ناخوابی های من وشنیده هایی از دیو و غول

کاش بیشتراز صورت مهربان خدا می گفتند...

تصمیم دارم خودمبرای فرزندم بگویم ریشه تمام ترس هایم را

خودم برایفرزندم میگویم.

یک روزی مینشینمو همه اینها را برای بچه ام تعریف میکنم

وقتی این کار رامیکنم که بچهام هنوز فرصت زیادی داشته باشد تا اینها را هضم کند و بعد از یادببرد


سخن روز : انسان! خودت به یاری خود برخیز! بتهوون

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

ولادت با سعادت قائم آل محمد( ص ) -حضرت مهدي (عج ) بر تمامي مسلمانان جهان مبارك باد


font>عاقبت یک روز مغرب محو مشرق میشود
عاقبت غربیترین دل نیز عاشق میشود
شرط میبندم زمانى که نه زود است و نه دیر
مهربانى حاکم کل مناطق میشود.
اللهم عجل لولیک الفرج

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

هنگامی که جوانبودم زندگی خانوادگی وحشتناکی داشتم. تنها به این دلیل به مدرسه میرفتم که بتوانمچند ساعتی از خانه دور باشم و خودم را میان بچه های دیگر گم کنم. عادت کرده بودممثل یک سایه، بی سر و صدا به مدرسه بیایم و به همان شکل به خانه برگردم. هیچ کستوجهی به من نداشت و من نیز با کسی کاری نداشتم. ترجیح میدادم هیچ توجهی را به خودجلب نکنم زیرا باور داشتم همه از من بدشان میآید. گرچه در خلوت خود تمنای دیده شدنو....

لطفاٌ به ادامه مطلب توجه فرماييد.

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44




9 روش طبیعی برای مقابله با نیش پشه

پشهها نیش میزنند و پس از 24 ساعت میمیرند، اما جای نیش آنها که سوزش دارد و قرمز شده، برای مدتی میماند و باعث آزار فرد میشود.
10راه طبیعی وجود دارد که میتوان از آنها برای مقابله با پشهها و رهایی از نیش این حشرات به ویژه در طول شب استفاده کرد.

اولین روش ، خلاص شدن از آبهای راکد در اطرافتان است. به عنوان مثال، ظروف آب حیوانات خانگی و حوضها محل مناسبی برای تخمگذاری این پشهها و گسترش دامنه فعالیت آنهاست.

دومین راه ، کاشتن و یا نگهداری از گیاهان چون علف گربه، اکلیل کوهی، بالنگ، استوخدوس، دارچین و نعناع است. این گیاهان مانع جذب پشهها میشوند یا به عبارتی به گیاهان پشهگریز معروف هستند.

سومین روش ، این است که از سیر استفاده کنید. پشهها همانند خونآشامها از این گیاه نفرت دارند. اگر از بوی سیر متنفرید، یک تکه پارچه را در آب سیر خیس کنید و پس از خشک شدن، آن را خارج از اتاق و یا محلی که زندگی میکنید، آویزان کنید. اگر هم برایتان فرقی نمیکند که بوی سیر بدهید، یک حبه سیر را چهار قسمت کرده و یکی از این چهار قسمت را له کرده و با پنج لیوان آب مخلوط کنید و به صورت اسپری درآورید و به خود بپاشید. این روش پشهها را از شما دور میکند. همچنین میتوانید یک بوته سیر را از سر در اتاقتان آویزان کنید.

چهارمین راه ، این است که گیاه مریم گلی و اکلیل کوهی را درون زغال کباب بریزید. این روش به راحتی پشهها را دور میکند. استفاده از روغنها و عصارههای طبیعی چون اوکالیپتوس، دارچین و روغن کرچک هم برای دفع نیش پشهها به کار برده میشوند. برای استفاده از این روش، 10 تا 25 قطره از این روغنها را درون دو قاشق غذاخوری حلال، مخلوط کرده و به بدن بپاشید.

پنجمین راه دفع پشهها این است که در زمانهایی که این حشرات بیشترین فعالیت خود را دارند، از بیرون رفتن خودداری کنید. پشهها اکثرا در زمان طلوع و غروب خورشید فعالتر میشوند. به همین دلیل 30 دقیقه قبل و بعد از غروب و طلوع از خانه خارج نشوید تا از شر نیش این پشههای مزاحم در امان بمانید.

ششمین راه ، پشهها به سمت لباسهای تیره جذب میشوند. به همین دلیل، بهتر است در زمانی که خارج از خانه هستید از پوشیدن لباسهایی با رنگهای تیره خودداری کنید. لباسهای رنگ روشن و سفید مانع پشهها هستند. هفتمین راه ، عطرها و صابونهایی با رایحههای گلها هم جاذب پشهها هستند. پس بهتر آن است که در خرید این محصولات آرایشی دقت کنید تا از نیش پشهها در امان بمانید.

هفتمين راه ، موقعیت نشستن شما هم در جذب پشهها اثر دارد. از مکانهای نزدیک به کولرها و پنکهها استفاده کنید؛ چرا که پرواز پشهها در معرض باد این وسایل به سختی صورت میگیرد.

هشتمين راه ، استفاده از اسپری سرکه سیب و یا سرکه سفید هم میتواند پشهها را دور کند.

آخرین روش استفاده از خفاشهاست، بهتر است یک خفاش بخرید و قفس آن را از پنجره آویزان کنید تا پشهها را نوش جان کند

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد، شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمیتواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص خواست به پروانه کمک کند و با یک قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد.پروانه به راحتی از پیله خارج شد؛ اما جثهاش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و پرواز کند؛ اما نه تنها چنین نشد و برعکس، پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست پرواز کند.آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم؛ به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هرگز نمیتوانستیم پرواز کنیم.


برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44



تولید نخستین خودرو ورزشی باگی در شیراز آغاز شد.

به گزارش «پرشین خودرو»، مدیرعامل کارخانه خودرو باگی گفت: ظرفیت این کارخانه تولید سالیانه 1500 دستگاه انواع باگی، atv در 27 مدل است که تاکنون 500 دستگاه از تولیدات این کارخانه به کشورهای دیگر صادر شد.
سیامک حجت افزود: بحث بومی سازی خودروهای ورزشی یکی از سیاست های این واحد تولیدی است و 60 درصد این خودروها در کشور ساخته می شود.
وی گفت: قیمت این خودرو یک ششم نمونه های خارجی است و این امر موجب استقبال ورزشکاران و علاقه مندان به خرید این نوع خودرو شده است.
مدیرعامل کارخانه خودرو باگی افزود: قیمت خودرو با توجه به حجم سیلندر متفاوت است و از 2 میلیون تومان تا 30 میلیون تومان درنوسان است.
حجت افزود: پیش فروش خودروهای ورزشی آغاز شده و این واحد آماده ساخت هرنوع خودرو سفارشی را داراست. با راه اندازی این واحد تولیدی برای 40 نفر به صورت مستقیم اشتغال زایی شد.

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44


آیا میدانید به همراه يك صندلي اجكت

(صندلی نجات خلبان هواپیمای جنگنده)

چه چيزهايي وجود دارد؟



1- غذا به اندازه ي سه روز.

2- شكلات.

3- يك كلت.

4- يك كلت منور.

5- يك قايق بادي مخصوص دراپ در آب.

6- يك قلاب ماهي گيري.

7- يك دستگاه شبيه كباب پز براي طبخ غذا.

8- يك پودر مخصوص كه اگر خلبان در آب دراپ كند با آن ريختن آن پودر كوسه ها دور مي شوند.

9- بسته ي كمك هاي اوليه.

10- چاقوي معروف و بسيار تيز MC 1 كه حتي قادر به بريدن مفتول فلزي مي باشد.

11- آينه براي علامت دادن در روز.

12- يك تشك بادي كه اگر خلبان بالاي جنگل دراپ كند.اين تشك اطراف بدن او را مي پوشاند تا به خلبان آسيبي نرسد.

13- قرص تصفيه آب


برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

روزی شیری دردره ای خوابیده بود و یک لاشه گوسفند هم جلویش بود که نصف آن را خورده بود و نصف دیگرش مانده بود.

روباهی از دورداشت می آمد که از لاشه بخورد!

شیر خودش را بهخواب زد و پیش خودش گفت حالا که من خوردم و سیر شدم بگذار او هم بیاید و بخورد!

روباه برایاینکه مطمئن بشود او خواب است یک روده برداشت و به دست و پای شیر بست!

آن وقت شروع کرد به خوردن

خوب که سیر شدرفت!

شیر خواست حرکتکند اما آفتاب گرم روده ها را خشک و محکم کرده بود و هر چه کردنتوانستحرکت کند!

گفت رفتم ثواب کنم کباب شدم وهمانطور خوابید تا موشی از سوراخ در آمد و شروع کرد به پاره کردن روده و بند !

بند روده را پاره کرد و رفت داخل سوراخش

در این وقت شیرحرکت کرد که برود،یک شیر دیگر او را دید و گفت کجا میروی ؟

گفت می روم ازاین سرزمین دور شوم!

رفیق او پرسید چرا ؟

شیر گفت جائی کهروباه بیاید دست مرا ببندد و موشی دست مرا باز کند دیگر این سرزمین ماندنندارد!!!


سخن روز : پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی...مهاتما گاندی

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

تبريك

ایران به جام جهانی فوتبال برزیل راه یافت



تیم ملی فوتبال ایران با پیروزی یک بر صفر در مقابل تیم کره جنوبی در شهر اولسان و در چارچوب مسابقات مقدماتی جام جهانی به مرحله نهایی این مسابقات راه یافت. مسابقات جام جهانی در سال ۲۰۱۴ در برزیل برگزار می شود.

تک گل این بازی را رضا قوچان نژاد در دقیقه ۶۰ وارد دروازه کره جنوبی کرد. ایران با این پیروزی با ۱۶ امتیاز در گروه خود اول شد و به مرحله نهایی راه یافت.

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

دیری است که دلدار پیامی نفرستاد ننوشت کلامی وپیامی نفرستاد

آن وقت که بودش که بازی و به شادی عاشق شد و اونیز سلامی نفرستاد

دل رفت به دیدارش و اونیز چه بی ذوق اخمی بنموده است و نشاطی نفرستاد

ده سال بسی منتظرش بودم و هستم بس قهر نمودو صلواتی نفرستاد

آن یار شقایق رخ زیبای من آری ننوشت سلامی و درودی نفرستاد

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

برای دانلود کتاب گویای این داستان کوتاه روی تصویر بالا کلیک کنید

1


یه ماه نشده سه دفعه رفتم قم و برگشتم، دفعهی آخر انگار به دلم برات شده بود که کارها خراب میشود اما بازم نصفههای شب با یه ماشین قراضه راه افتادم و صبح آفتاب نزده، دم در خونهی سید اسدالله بودم. در که زدم عزیز خانوم اومد، منو که دید، جا خورد و قیافه گرفت. از جلو در که کنار میرفت هاج و واج نگاه کرد و گفت: “خانوم بزرگ مگه نرفته بودی؟”

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

1


دمدمه های صبح بود.هوا مهآلود و سرماحکم فرما بود.آبی که چند زن وسواسی با آن سراسر کوچه را شستهبودند,روی زمین منجمدشده وباعث زمین خوردن کودکان دبستانی و مایه ی خندهی دیگران می شد.ساعتی قبل مردان و زنان شاغل این کوچه های باریک ,کوتاه و لغزنده را پیموده و برسرکارشان رفته بودند.هوای مه گرفته جلویدیدم را گرفته بود. به طوری که به سختی جلوی پایم را می دیدم.ماشین ها تک و توکقابل رویت بودند.خبری از کلاغ ها هم نبود. اما من مجبور بودم آن وقت صبح آن همدرآن سرما ازخانه بیرون بزنم و راهی دانشگاه شوم.آه که چه راه دور و درازی را بایدمی پیمودم.در دلم به عالم و آدم ناسزا می گفتم. اما مگرآن ها چه گناهیداشتند؟تقصیرشان چه بود که من در دورترین نقطه شهرزندگی می کنم و پول ندارم؟!مگرارث پدری ام را از چنگم درآورده بودند که می خواستم خرخره شان را بجوم؟ ازطرزفکرمپوزخندمضحکی زدم. گاهی سختگیرانه دیگران را مواخذه می کردم ولی به لحظه نکشیدهمی بخشیدمشان.همواره از خلقیات عجیب و غریبی که در من است متعجب می شوم.همین طور کهمی رفتم,هوا روشن و روشن ترمی شد و آن ابرهای غلیظ جای خود رابه پرتوهاینوازشگرخورشید می دادند.گنجشکان گهگاهی با یکدیگرجدال داشتندوصدای اعتراض بقیه رادرمی آوردند.چندتای دیگرهنوز روی سیم تیرهای برق چرت میزدند.خودشان راپف کرده وروی آن لمیده بودند.هنوزسوپرمارکتی ها و صاحبان مغازه های دیگرشروع به کار وفعالیت نکرده بودند.ازشدت سرما برخود می لرزیدم آخر به جز مانتوای که برای دانشگاهخریده بودم و یک شلوار کتان چیز دیگری به تن نداشتم.دندان هایم به هممی خوردکلاسورم را محکم دردست گرفته و کوله پشتی ام را روی شانه ام کمی جا به جا کردم.مقنعهام کمی پس رفت و باعث شد زنی که تازه داشت از خانه اش بیرون می آمد,نگاه تند و خشمناکیبه من بکند و سری از روی تاسف تکان بدهد.اصلا به روی خودم نیاوردم.این جماعتعادتشان است که در هرکاری دخالت کنند.حتی بانگاه. رمز:02468

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

صداکن مرا!

صدای تو خوب است.

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست

که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

درابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم.

بیاتابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

وتنهایی من

شبیخون حجم تورا پیش بینی نمی کرد.

وخاصیت عشق این است

کسی نیست

بیا زندگی رابدزدیم و آن وقت

میان دو دیدارقسمت کنیم.


برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

فصل دوم

صدای بیدارباش گوشی اش بلند شد.بااولین زنگ ازجاپرید.پس از شستن دست و صورتش رفت تاصبحانه ای بخورد.

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

فصل اول

توی اتاقش نشسته بود.باچشم کتاب هایش راجستجو می کرد.بابی رحمی تمام هرکدام را به گوشه ای پرتاب کرده بود.اگرخوب گوش هایش را تیز میکردصدای ناله کتاب ها و وسایل بیچاره اش که زیر دست و پا له میشدند را می نتوانست بشنود. همه چیز درهم و برهم بود.به قول خجسته که وی را بی بی می خوانداتاقش مثل بازار شام شده بود.درطرفی جوراب های کثیف ودرطرف دیگرظرف شسته نشده ی ناهار قرار داشت.با این وجود عروسک هایش را به خوبی وبانظم و ترتیب درگوشه و کنار اتاق جاداده و تنهاموردی که منظم چیده شده بود همان ها بودند.به غیرازآن نکته مثبتی دیده نمی شد.از یافتن کتاب موردنظرش داشت نا امید می شد. هوف بلندی کشید.ناگهان نگاهش به زیرتخت ثابت ماند.بایک خیز بلند خودش را به آن رساند.خواست بلندشود

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44


دلتنگی های آدمی را

بادترانه میخواد

آسمان پرستاره نادیده میگیرد

وهردانه به برگی و اشکی نریخته می ماند.

سکوت سرشار ازسخنان ناگفته است

و حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

وشگفتی های برزبان نیامده.

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

چندروزیست که چیزی ذهنم را مشغول کرده.یک چیز بی پایان یک چیز بی حد و حصر. نوشته هایم آن برگه های مچاله شده که سطرسطرش پر بود از کلمات.کلمات جنجالی بی محتوا و دردسر برانگیز.

عادتم است که چیز هایی بنویسم و بی آنکه دوباره بخوانمش آن را پاره میکنم.گاهی شعرهایی که به نظرم خوب می آید در یک دفتر مینویسم که مثلا دفتر شعرهایم باشد.اما چه فایده؟!

کسی آن را نمی خواند.فقط و فقط خودم. گهگاهی سروقتشان میروم و جاهایی ازآن را خط خطی نموده و به خیال خودم اصلاحات مهمی درشعر یا نوشته ام پدید آورده ام. همین چند وقت پیش بود که داستان کوتاهی که نوشته بودم را باز نویسی و تایپ کرده و برایم چنین مینمود که دست به اختراع بزرگی زده ام.آما آیا واقعا چنین است؟

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

شخصی شباهنگام برشبیرشک بارید و گفت:

که درتو چه هست و چهداری زخود؟

توهستی بسی تاریک وهم پست

نباشد زشور و نشاط درتو ای مست و سرد

نه بوده است و نه هست


برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

طرف ماشب نیست

صداباسکوت آشتی نمیکند

کلمات انتظار میکشند

من باتوتنها نیستم

هیچ کس با هیچ کس تنها نیست

شب از ستاره ها تنهاتر است...

طرف ما شب نیست

چخماف ها کنارفیتیله بی طاقتند

خشم کوچه درمشت توست

درلبان تو

شعرروشن صیقل میخورد

من تورا دوست میدارم وشب

از ظلمت خود وحشت میکند.

برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44


سعی کن دراین دنیا خودت باشی
دیگران به حد کافی هستند . . .




برچسب: نویسنده: ايبسياه تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1392 ساعت: 17:44

صفحه بندی